خرید بک لینک
اگر کاریکاتوریست بودم ، فریاد می کشیدم. :: در امواج نگاهش این کشتی دلم بود که غرق شد. :: سمت راستم نشسته بود ، نمی توانست چپ چپ نگاهم کند. :: ماهی چشمم در اشکهایم شنا میکند. :: تنها کشیدنی که اعتیاد نمی آورد ، نفس است. :: ولخرجی های زیاد ، دخلم را درآورد. :: هنگام وزیدن باد های شدید ، چراغهای خاموش هستند که هراسی ندارند. :: ستاره شناسان معمولا آدمهای سر به هوایی هستند. :: گوسفند بیچاره از شدت گرسنگی صبر کرد شاید زیر پایش علف سبز شود. :: قرص ماه در داروخانه پشت دخل نشسته بود. :: خبرهای داغ تو زمستون میچسبه. :: مرگ ، آخر خط نیست ؛ آغاز بی خطی است. :: بین گچ و تخته سیاه ، مسئله تبعیض نژادی حل شده. :: چه امتحان سختیست خیابان ، همه درآن رد میشوند. :: عاشق خربزه ام زیرا مثل هندوانه تخمه هایش را در سلول انفرادی حبس نمی کند. :: مرگ به رسم یادبود با زندگی عکس گرفت ! :: دیروز رفته که فرد ا بیاید ، حالا کجاست ؟ :: در مواقع بیکاری مشغول قتل عامایام هستم. :: از وقتی شنیدم زندگی چشم به همزدنی است ، دیگر پلک نمی زنم. :: بلبلی که تارهای صوتی اش را از دست داده بود ، انگشت پایش را داخل دهانش کرده بود و سوت بلبلی می زد. :: سطل زباله در اثر مسمومیت درگذشت. :: کسی نمیتواند دست به “دامن” مردان شود. :: مرگ ، یک پای زندگی است. :: نقاش با عصبانیت رو به مدادش کرد و گفت : هرچی “میکشم” از دست توئه. :: من دست به دامان تو بودم ولی تو دست به سرم کردی. :: گفتنی ها را باید گفت چون بیات می شود و از دهن می افتد. :: آدمهای یک دنده سرعتشان کم است ! :: بیل بیاورید ؛ می خواهم دل بکنم. :: بالاخره گل مصنوعی نفهمید که بهار به چه درد می خورد. :: هشت به هفت گفت : من روی پاهای خودم ایستاده ام اما تو خیلی سر به هوایی.

برچسب: نویسنده: محمد رئیسی تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1392 ساعت: 14:31

صفحه بندی